![]() |
محبوبه های شب |
نویسندگان وبلاگ
###
آرشیو وبلاگ
بهمن ۸٧
خرداد ۸٦
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
لینک دوستان
خواندنی...دیدنی
فال- طالع بینی
مادر زن دات کام
فقط کارشناسی ارشد
الکترونیک و کامپیوتر
سینما
من واقعی..
غیاب بزرگ چنین بود
صد سال تنهایی
حرف های تنها ئیم
زنده شدن مسیح پایه ی مسیحیت است
نيک آهنگ
گوهر شب چراغ
عشق تنها
خرم آباد
دلتنگيهای شبانه
پرشين وبلاگ
ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
طراح قالب : ماكرومديا
خرید اینترنتی
آمار وبلاگ
لوگوی دوستان
دوباره ام امروز به شعر می خواند
همان کس که نگفت است.....
خدای می داند
مرا شیفتگی "تو را دوست می دارم"
به آخر سطر بهار می راند
دوباره سر در گم بحث انار و یاقوتم
و مبهوت چراغی ...
به ماه میماند
خوشم ز خاطره ی توت و تاک و تابستان
وپر وانه که در باد _ بال پیچاند
شب از سر تردید دوش مکثی کرد
ستاره هم به افق باز پیش دستی کرد
دل از دل و دلدار باز می گوید
زبان ز گنهکار باز می گوید
ز بوی چمن تازه سر چین شده ی
کنار جاده ای در هراز می گوید
تو گویی سخن عاشقانه در پیش است
که اینچنین به کنایه و راز می گوید
خبر مبریدش که دلبرش دارد
غم دل با رقیبش به ناز می گوید
خداحافظی داغ و پر زنازی کرد
همان شبی که دلش قصد عشق بازی کرد
تو تارک باریک سقف دستوری
و پنجره ی رو به باغ انگوری
مثل به تماثیل باب استفعال
معانی دقیقی که نسبتا دوری
شبی که قصه در ون قصیده ی سور است
سراب طی شده در جاده های مخموری
شراب قرمز خون جگر نمای سردابی
وطوطیای دو چشم همیشه مستوری
مرا ببر به تماشای سوره ی لاهوت
و پر کن دو سه جامی ز عشق پیزوری
خزف به شمایل چو پوز خندی کرد
دل شکسته ی ساقی گشاده دستی کرد
سیب ها را چید م
همه از جنس بلور
یک به یک شستمشان
ته دریاچه ی نور
گوشه ی دامن این حوصله را تا کردم
سر تعظیم برای سرتان خم کردم
پر از احساس غرور
سیب پیشکش کردم
چشم بد از قد و بالاتان دور...
پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ٢٤ خرداد ،۱۳۸٦ - ###
یک آه و یک دم و یک نفس و ماه و آینه
یک سوخته دل دم کرده از هوای اتاق و گچ
پر گویه های شاعری و زمزمه های بیخودی
زان گنج نامه ی عموی نداشته بر طاق بیستون
شیرین شکسته های زورق و باد بادک و مداد رنگی ام
تلخی بیخوابی شب امتحان و..
خوابهای رنگی ام
شاهین نشسته بر لب حوضخانه ی سعادت گلاب
افسون میکند از پس پنجره همسایه ی مراد
خالی وهم اند میریزند اینهمه از سر مداد
خون میچکد بر بسترسفید کاغذ عذب
هذیان های نبافته ام را کلاف میکنم
بر صندلی چوبی
شتا رج میزنم
بچه خواب میکنم
پيام هاي ديگران () link شنبه ۸ مهر ،۱۳۸٥ - ###
این شعر قدیمیست اما هوای آن دارم که در این روز دوباره آن را تقدیمتان کنم .
جان دلم تو کجایی؟
تا کی فراغ و جدایی؟
آخر نه تو مال مایی؟
من منتظرم تا بیایی
هر آدینه چشم براه
خیره شد آخر این نگاه
بیداد از این آتش و آه
من منتظرم تا بیایی
گر همه عالم نا امیدند
وز دیدنت دل بریدند
گر جز تو دیگر گزیدند
من منتظرم تا بیایی
سرمه بر چشم و وسمه بر ابرو
در خیالم آن سحر و آن جادو
گیج دوران آن خال هندو
من منتظرم تا بیایی
خانه دل را که رو فته ام
دست از غیر او هم شسته ام
از چه رو پس چنین آشفته ام
من منتظرم تا بیایی
رسم بد عهدی مر تو را نیست
بی وفایی در کار ما نیست
دانم این واقع است و خطا نیست
من منتظرم تا بیایی
چشمم به راه و گوشم به زنگ
یادت همی زد بر دلم چنگ
شیشه صبرم مزن بر سنگ
من منتظرم تا بیایی
میگشایم در را به رویت
مستانه میدوم من بسویت
سرمه میکنم آن خاک کویت
من منتظرم تا بیایی
شب نشدست امروز هنوز
مانده آری وقت هست هنوز
آمدی؟ یا بمانم هنوز
من منتظرم تا بیایی
از پس پنجره ی بسته ی اشک پر شده لته ی در...از سایه ی یک سر دو بدن و همه جان کلامش بر لب خدا حافظ بود
میگریزم ز فاصله هایی که
نزدیک و نزدیکتر میشوند
و ...دورو دورتر م میکنند.
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ۱ شهریور ،۱۳۸٥ - ###
یک دفتر و یک قلم و یک تل خاک
یک نیمکت -یک تخته-بدنی چاک چاک
خوب مینگارند کودکان شکسته قلم
بر تخته ی سیاه زمین شعر سوزناک
تا کی فریاد انا لحق سر می دهی؟
تاکی به خو ن نازی جنگنده ی مغاک
روزگارمان گذشت به جنگ و نفرت و دود
کوکتل مولوتوف-سنگ-بمب-توپ-تانک
بگذارید زندگی کنیم.. بس است جنگ
بگذارید خیزیم زین خواب هولناک
یک دفتر و یک قلم و یک تل خاک
یک دست-یک پا -یک طفل چاک چاک
پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ۱٩ امرداد ،۱۳۸٥ - ###
چرا رفتی تو از کویم شبانه
سفر کردی ازین جا بی بهانه
بیا من بعد تو بس غصه دارم
هنوزم چشم در راه تو دارم
کند بنیانم آخر این جدایی
بیا ساقی
بیا ساقی
کجایی؟
پيام هاي ديگران () link شنبه ۳۱ تیر ،۱۳۸٥ - ###
آسمان چشمت گرگ ومیش
مردمش را اما ...
نمیدانم
گرگ
یا
میش
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ٢۱ تیر ،۱۳۸٥ - ###
تعارفم کرد
کاسه ی انگشتانش را
خالی دستم را در کاسه اش نهادم
در هم پيچيد پنجه هامان
و ما رفتيم تا انتها با هم
من و
تنهايی
پيام هاي ديگران () link دوشنبه ٢٢ خرداد ،۱۳۸٥ - ###