چرا رفتی تو از کویم شبانه

سفر کردی ازین جا بی بهانه

بیا من بعد تو بس غصه دارم

هنوزم چشم در راه تو دارم

کند بنیانم آخر این جدایی

بیا ساقی

بیا ساقی

   کجایی؟

/ 27 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرساش

تا حالا کفشاتو نگاه کردي ؟؟ دو تا عاشق.دوهمراه که بي هم مي ميرن.با هم خاکي ميشن,بدونه هم زيره بارون نميرن, کاش آدما هم يه کم از کفشاشون ياد بگيرن

حامد

ممنون مهربان که يادم می کنی...به اميد يک شعر تازه به اينجا آمدم...

رضا جلائی

متشکر از لينک . لينک وبلاگ شما هم به وبلاگ « برای خرم آباد » افزوده شد . همواره موفق باشيد .

کفشهای لنگه به لنگه

خوبه ميبينم که در اشعارت تغييراتی دادی همانگونه که حدس ميزدم اگر خودت را از قيد و بند قافيه و وزن رها کنی بهتر ميشود اشعارت چند تا از شعرهای اخرت خوب بود و تبريک ميگم اما نقطه ضعف عمده اشعار تو اين است که من هر چه ميخوانم چيز جديدی نميبينم درست است شعر بيان احساس شاعر است اما متاسقانه شاعر فقط به صرف اينکه شعری گفته باشد واژه هارا پشت هم مياورد و همه اينها متاسفانه از يک نکته عمده خاليست ضعف در تصوير سازی عمده مشکل اين اشعار است اما یک نکته مثبت و شاید چند تا یکی گفتن اشعار کوتاه تر و دیگری اینکه شاعر مثل اینکه در گفتن اشعار سپید تبحر بیشتری دارد همه زندگی را در ظرف ابی ریختم شاید از بخار ابی ان به اکسیر عشق دست یابم اما زهی خیال باطل در دوردستها اب در هاون میکوبند

ماندانا

سلام رهگذر ..... زبان امروزی ( که خودم هم ندارم ...) و پیدا کردن شاعرانه های بیشتر ..... کارتون رو بهتر می کنه ...... ممنونم از حضورتون ..... تا فردا به روزم .... فعلن

نورا

سلام خيلی زيبا بود به من هم سر می زنی؟ مرسی

تورج بخشايشي

ژاکتی که پارسال خریدی مرا یاد خودم می اندازد چه زود دلت را زد بهتر است فکر یک ژاکت تازه باشی سلام کار خوبی بود ولی نه به خوبی کارای قبلیت بروزم عزیز

نیاز

سلام من تازه وب شما رو دیدم به منم سر بزنین و لطفا بهم لینک بدین مرسی

مامان فاطمه

ببخشيد از اداره برق مزاحم شدم اخه برق چشاتو ن يه نفرو کشته