از پس پنجره ی بسته ی اشک

پر شده لته ی در...از

سایه ی یک سر

دو بدن

و همه جان کلامش بر لب

خدا حافظ بود

/ 10 نظر / 19 بازدید
انجل

در پس هر خداحافظی يه سلامی نهفتست .

فرساش

بزرگ بود و از اهالي امروز بود و باتمام افق هاي باز نسبت داشت و لحن آب و زمين را چه خوب مي فهميد صداش به شكل حزن پريشان واقعيت بود و پلك هاش مسير نبض عناصر را به ما نشان داد و دست هاش هواي صاف سخاوت را ورق زد و مهرباني را به سمت ما كوچاند به شكل خلوت خود بود و عاشقانه ترين انحناي وقت خودش را براي آينه تفسير كرد و او به شيوه باران پر از طراوت تكرار بود و او به سبك درخت ميان عافيت نور منتشر مي شد هميشه كودكي باد را صدا مي كرد هميشه رشته صحبت را به چفت آب گره مي زد براي ما يك شب سجود سبز محبت را چنان صريح ادا كرد كه ما به عاطفه سطح خاك دست كشيديم و مثل يك لهجه يك سطل آب تازه شديم و بارها ديديم كه با چه قدر سبد براي چيدن يك خوشه ي بشارت رفت ولي نشد كه روبروي وضوح كبوتران بنشيند و رفت تا لب هيچ و پشت حوصله نورها دراز كشيد و هيچ فكر نكرد كه ما ميان پريشاني تلفظ درها راي خوردن يك سيب چه قدر تنها مانديم

فرهاد

سلام . مرسی از اينکه سر زدی لينکت رو گذاشتم . يا حق . . .

حامد

سلام هميشه گفته ام که اين شعرهايت را بيشتر دوست دارم تا اشعار موزونت... چه وداع آشنايی... زيباست...

شاسوسای پسر

"هر سلام سرآغاز دردناک يک خداحافظی است " <نادرابراهیمی>

حامد

از خواندنش سيراب ميشوم از شعر و اين تعارف نيست...

رويابيژنی

و خداحافظي اش آن چنان چلچله سان است كه من ميخواهم / هرنفس باز بگويدكه خداحافظ/ اما...نرود... اين شعر اولين روز آمدنم به دانشگاه تهران /دانشكده ي هنر روي ديوار نوشته شده بود...هنوزهم يادم است... شعر تو را هم فراموش نميكنم.

سعید

سلام دوست من. اولین کلام اولین نگاه و آخرین کلام و آخرین نگاه... هیچوقت فراموش نمی شود. شاد باشید و کامیاب..

پيچ و رولپلاک

در حسرت باران ابر را جستحو کرديم و در نبود اشک من او را نشانه کردم که من اينک در انتظار ترانه ای تازه ام بيز هم بگو که من مشتاق شنيدنم

بردیا

عالی است خیلی [دست][دست]