تعارفم کرد

کاسه ی انگشتانش را

خالی دستم را در کاسه اش نهادم

در هم پيچيد پنجه هامان

و ما رفتيم تا انتها با هم

من و

          تنهايی

/ 53 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
mortezaye hamishegi

mitavanam be to begoyam ke shaeram ................ be man sar bezan khosh hal misham

فرشته

سلام اين شعرت چه قشنگ بود ضمنا وبلاگت خيلی خوشگل و دل باز شده

فرساش

سلام دوست گلم زيبا و نرم مينويسی منم آپم بيا تو خلوتم خوشحال ميشم

فرساش

سلام دوست گلم مرسی قدم رنجه کردی اودی پيشم بازم بهم سر بزن من وبتو خيلی دوست دارم

م.عروج

محبوبه..... اون گل قشنگ برای من بود؟؟؟

موسی

سلام بر رهگذر زيبا بود. من هم بعد از مدت ها (بالاخره) آپ کردم. به اميد ديدار

mortezaye hamishegi

mahbobe aziz az nazaret mamnon montazeretam 5 shanbe bara in lik neveshtam montazeretam

سعيد

رشته صبرم به مقراض غمت ببريده شد همچنان در آتش عشق تو سوزانم چو شمع

شهرزاد

سلام مرسی عالی بود من یه دوست دارم اسمش محبوبه است عاشقشم