یک دفتر و یک قلم و یک تل خاک

یک نیمکت -یک تخته-بدنی چاک چاک

خوب مینگارند  کودکان شکسته قلم

بر تخته ی سیاه زمین شعر سوزناک

تا کی فریاد انا لحق سر می دهی؟

تاکی به خو ن نازی جنگنده ی  مغاک

روزگارمان گذشت به جنگ و نفرت و دود

کوکتل مولوتوف-سنگ-بمب-توپ-تانک

بگذارید زندگی کنیم.. بس است جنگ

بگذارید خیزیم زین خواب هولناک

یک دفتر و یک قلم و یک تل خاک

یک دست-یک پا -یک طفل چاک چاک

/ 15 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پرنده ی خارزار

به هر حال عادت کرديم که همينگونه طيش کنيم.. مطلب زيبا حس ر و بيان کرد اما از لحاظ ادبی شايد....

رويابيژنی

اما من درونم يك زن دهاتي بال بال ميزنه كه دلش دوختن همه ي سفيديها رو ميخواد...

حامد

دوباره که خواندمش همراهش شدم...

مرجانه

سلام . زيبا مينويسيد . موفق باشيد .

mehdi mousavi

با سلام همانطور كه پيش از اين ديده ايد عادت به نطق پيش از دستور ندارم اما نكاتي را بايد بگويم از همايشي شعري كه در استان مازندران بر گزار ميشود تا معرفي شاعري كه هميشه غزلهايش را دوست دارم اما به جرم جنجالي نبودن شعر هايش و تن ندادن به جريانهاي رايج ... غزلهايش را را نشنيده ايد ... شعر سپيد هم برايتان دارم ... و براي دوستاني كه ترانه هايم را دوست ميدارند ترانه نيز دارم ... منتظر حضور شما هستم .. با احترام مهدي موسوي (نوشهر)

نمکدون

باحاله